اتفاقهاي اخير






سلام عشقم. سلام زندگيم.
دوستان مهديس من ديگه از تاريخ 91/7/11 شير مامان رو نمي خوره، به قول خودش مورچه خورده.
ولي عوضش از اون روز وابستگيش به شيشه شير زياد شده و هر روز 1 ليتر شير پاستوريزه ميخوره.
شعرهاي جديدي هم كه ياد گرفته: يه توپ دارم ـ عمو زنجيرباف ـ اتل متل توتوله. كه وقتي هم مي خونه به من و بابا مي گه كه شما هم بخونيد و درواقع 3 تائي مي خونيم.
مهديس ما يه لاك پشت داره كه اسمش رو گذاشته (داريوش) خيلي بهش علاقه داره. تا مياد خونه اول به اون غذا مي ده و بعد مي ره سراغ بازيهاي خودش.

دختر گل ما خيلي علاقه به هواپيما داره و هروقت تو آسمون مي بينه، مي گه هَپِيما هَپيما ، بعد هم با ذوق مي گه: مامان، بابا ديدي.

ديروز (91/7/23) هم كه براي معاينه چشم اومدند. و مثل پارسال گفتند كه مشكوك هست و معرفي نامه دادند تا ببريم براي معاينه. آخه من نميدونم اون چشمهاي خشگل شما كجاش مشكوكه. پارسال كه بردمت دكتر گفت: تازه نيم دهم هم اضافه داره.
راستي بچه ها، ديروز براي دومين بار بردمش آرايشگاه و دخترم موهاش رو كوتاه كرد. اگرچه خيلي شيطوني كرد و همش دلش مي خواست خودش رو توي آئينه ببينه كه چي كار مي كنند ولي خيلي خشگل شد كه در اسرع وقت عكسهات رو ميزارم.
مهديسم خيلي دوســـــــــــــــــــت دارم.
اين هم يه سري از عكسهاي قديمي و جديد:
![]()
اين عكس 7 ماهگي عشقمه

![]()
توي مهدكودك:از راست به چپ: آويسا- رايا- مهديس. صدف هم پشت مهديسه كه فقط سرش مشخصه.

![]()
مهديس و عروسكش (نازي)

![]()

![]()
روز سيزدهم فروردين 1391 (پارك جنگلي سرخه حصار): مهديس و اسب سواري كه خيلي ترسيده بود.

![]()

![]()

![]()

![]()
الهي مامان قربون اون خوابيدنت بره، عشــــــــقــــــــم.

![]()

![]()



اتفاقهاي اخير
